|
|
|
|
|
یک عشق عروج است و رسیدن به کمال یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم یک عشق خیال است و خیال است و خیال
من فکر می کنم بین آدما چیزی به نام عشق نباشه در واقع ما به هم عادت می کنیم عاشق هم نمی شیم وگرنه خیانتی در کار نبود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:58 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
حال و هوای شهر چنان روبراه نیست غیر از صدای سرفه در این ایستگاه نیست شاید به مرگ آدرس من را نداده اند زیرا پلاک خانه من اشتباه نیست یک عمر هست توی خودم انفرادی ام اما لباسهای تنم راه راه نیست یاد تو را به جای نفس حبس می کنم زندان کنار چشم تو اصلا سیاه نیست اینجا چقدر صندلی راحتی کم است اینجا برای خستگی ام تکیه گاه نیست اقساط خنده های قشنگ تو دیر شد و در حساب جاری من غیر آه نیست وام نگاه تو کمرم را شکسته است در بانک چشمهای تو اصلا رفاه نیست سرما سرک کشیده سر ما کلاه رفت بیهوده دلخوشی که سرت بی کلاه نیست من پای حرف مردم کوچک نرفته ام با کفش های پا، من، سر به راه نیست؟ دارند شور ساز مرا در می آورند غیراز چراغ سرخ در این چار راه نیست. هفت آسمان شعر مرا یک ستاره نیست تا حوض خشک خانه من پا به ماه نیست خود را به کوچه های علی چپ زدیم نه؟ آوازهام در خور این دستگاه نیست
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:33 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
بنده من توهنگامی که به نمازمی ایستی من آنچنان گوش فرامیدهم که گویاهمین یک بنده را دارم ولی توچنان غافلی که گویا صدها خدا داری!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:38 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
بی نگاه عشق مجنون نیز لیلایی نداشت بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت بی تو ای شوق غزل آلوده شبهای من لحظه ای حتی دلم با من هم آوایی نداشت آنقدر خوبی که در چشمان تو گم می شوم کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت این منم پنهانترین افسانه شبهای تو آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت در گریز از خلوت شبهای بی پایان خود بی تو اما خواب چشمم هیچ لالایی نداشت
این شعر خودم نیست اما نمی دونم شاعرش هم کیه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:13 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش اسیر موجهای تند خشم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته خریداری نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی ام باش
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:21 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
سخنی با دختران حس شکارچی گری مرد از یک طرف و خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر. مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت. آنچه مرد را می لغزاند و از پا
در می آورد شهوت است، و زن به اعتراف روانشناسان صبر و
استقامتش در مقابل شهوت از مرد بیشتر است. اما آن چیزی که زن را از
پا در می آورد و اسیر می کند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و
عشق از دهان مردی بشنود. خوش باوری زن در همین جاست. زن
مادامی که دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه اش نخورده
است، زمزمه های محبت مردان را به سهولت باور می کند.
پروفسور ریک روانشناس امریکایی می گوید: بهترین جمله ای که یک
مرد می تواند به زنی بگوید، اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» است.
همچنین او می گوید:
خوشبختی برای یک زن یعنی به دست آوردن قلب یک مرد و نگهداری
او برای تمام عمر.
رسول اکرم، آن روانشناس خدایی این حقیقت را چهارده قرن پیش به
وضوح بیان کرده است. می فرماید:
«سخن مرد به زن «تو را دوست دارم» هرگز از دل بیرون نمی رود.»
مردان شکارچی از این احساس زن همواره سوء استفاده می کنند. «دام
عزیزم از عشق تو می میرم» برای شکار دخترانی که درباره مردان
تجربه ای ندارند بهترین دامهاست. برگرفته از نظام حقوق زن در اسلام «شهید مطهری»
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:42 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
حدیثی ازشیخ صدوق در مورد جهنم اعمال
(آن بزرگوار کسی است که تمام علماء اعلام از او کوچکی می کنند و او را به جلالت قدر می شناسند. وی به دعای امام زمان علیه السلام متولد شده و مورد لطف ایشان واقع شده است) حاصل ترجمه حدیث شریف این است که: «روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله، نشسته بود جبرئیل آمد در خدمتش،در صورتی که افسرده و محزون بود و رنگش متغیر بود. پیغمبر فرمود: ای جبرئیل چرا تو را افسرده و محزون می بینم؟ گفت: ای محمد، صلی الله علیه و آله، چرا چنین نباشم در صورتی که امروز گذاشته شد دمهای جهنم.پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله، گفت: چه چیز است دمهای جهنم؟ عرض کرد: همانا خدای تعالی فرمود به آتش، برافروخته شد هزار سال تا سفید شد. پس از آن امر فرمود به آن افروخته شد هزار سال تا سیاه شد و آن سیاه و تاریک است. پس اگر یک حلقه از زنجیری که بلندی آن هفتاد زراع است گذاشته شود بر دنیا، هر آینه آب می شود دنیا از حرارت آن. و اگر قطره ای از زقوم و ضریع آن بچکد در آبهای اهل دنیا، همه می میرند از گند آن. پس گریه کرد رسول خدا، صلی الله علیه و آله، و جبرئیل گریان شد. پس خدای تعالی فرستاد به سوی آنها فرشته ای. عرض کرد: خدای شما سلام می رساند به شما و می فرماید من ایمن کردم شما دو تن را از اینکه گناهی کنید که عذاب کنم شما را به واسطه آن.»
امثال این حدیث شریف بسیار است؛ و وجود جهنم و عذاب الیم آن از ضروریات جمیع ادیان و واضحات برهان است. درست تصور کن در مضمون این حدیث کمر شکن، آیا اگر احتمال صحت هم بدهی،نباید مثل دیوانه ها سر به بیابان بگذاری؟ چه شده که ما اینقدر در خواب غفلت و جهالتیم؟ آیا ملکی مثل رسول الله و جبرئیل بر ما نازل شده و ما را از عذاب خدا ایمن کرده؟ با اینکه رسول خدا و اولیاء او تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند. ما را چه شده که هیچ حیا نکرده در محضر ربوبیت این قدر هتک حرمات و نوامیس الهی را می کنیم؟ ای وای برما و بر غفلت ما! ای وای بر ما و بر شدت سکرات موت ما! ای وای بر حال ما در برزخ و سختیهای آن، و در قیامت و ظلمتهای آن ای وای بر حال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن! برگرفته از کتاب چهل حدیث امام خمینی(ره)
امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:47 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به کسانی که با واژه ای به نام حریم دل ناآشنایند من از این چشمهای ساکت و بی روح دلسردم خداحافظ حلالم کن که دیگر بر نمی گردم چه سرسختانه از غم نامه پاییز می گفتی چه بیهوده برایت حرفهای سبز آوردم اگر در شهر سبزت مصرعی از عشق می گفتی تو را در ابتدای چشمهایم گم نمی کردم نه اینکه از ته دل، نه، زبانی کاش می گفتی تو را می فهمم و با دردهایت نیز هم دردم ببین با من چه کرد این عشق، این آشوب مادرزاد که اینک در تب رفتن چنین پاییزی و زردم دوباره با نگاه خود زمین گیرم مکن زیرا ... من از این چشمهای ساکت و بی روح دلسردم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:44 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی،
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت.
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی
نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم:
خدا کند که بیایی
اللهم عجل لولیک الفرج
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:26 توسط Tayyebeh
|
|
||
|
|
|
|
|
راه می بینم در ظلمت من پر از نورم و شن من پر از فانوسم و پر از دارو درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست سهراب سپهری
بیایید برای رسیدن به آرامش واقعی در این سال جدید از بهترینها کمک بگیریم: ديگران را ببخش نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي.(امام علي (ع) ) پس در زمان لحظه تحویل سال بیایید همه آنهایی که به ما بد کردند را ببخشیم و توی خونه تکونی دل پیروز بشیم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:37 توسط Tayyebeh
|
|
||